پلوتارخ ( مترجم : كسروى )

155

ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )

مىپنداشتند و همين‌كه يك كارى انجام نمىيافت علت آن را مسامحه‌كارى دانسته زبان به گله باز مىداشتند و هيچ نمىگفتند . شايد نتوانسته . در آتن همه روزه انتظار داشتند كه مژده گشادن خيوس و ديگر شهرها برسد و از اين كه تأخيرى در رسيدن چنان مژده مىديدند روزبه‌روز ناشكيبايى بيشتر مىنمودند و بر بدگمانى مىافزودند و انديشه نمىكردند كه براى اين كارها تا چه اندازه پول دربايست است . كسى كه پول به دشمنان او يك پادشاه توانگر و توانا مىرسانند و خود بايستى هميشه در فشار بىپولى باشد و پياپى لشكر را سرخود رها نموده براى تدارك پول به اينجا و آنجا برود چه دشوار بود كار چنين كسى . آخرين دستاويز كه براى تهمت الكبياديس به دست دشمنان او افتاد از همين راه بود زيرا لوساندير « 1 » كه از لاكيدومون به سردارى كشتيهاى لاكيدومونى فرستاده بودند كورش « 2 » پول گزافى به او مىرسانيد و اين بود كه به كارگر كشتى كه پيش از آن روزانه سه ابولوس مىپرداختند اين هنگام روزانه چهار ابولوس پرداختند . در حالى كه الكبياديس به كارگران خود سه ابولوس را نيز نمىتوانست به آسانى برساند و براى اين كار ناگزير بود كه به كاريا « 3 » رفته پول فراهم گرداند . از اين جهت نگاهدارى كشتيها را در نبودن خود به آنتيوخ « 4 » واگزاشت و او مردى آزموده در جنگ دريايى بود ، ولى هميشه بىباكى مىنمود و از اين جهت الكبياديس به او سپرد كه به جنگ برنخيزد و اگر هم دشمن جنگ خواست او ايستادگى نمايد ولى آنتيوخ بر خلاف اين سپارش سبكى را تا آنجا رسانيد كه تنها خود را با يك كشتى ديگر آماده كرده روانه ايفيسوس گرديد ، در آنجايى كه كشتيهاى دشمن درنگ داشت و چون بر سر كشتيهاى آنان رسيد آشكارا جنگ خواست . لوساندير نخست چند كشتى را جدا كرده فرستاد كه او را دنبال كنند . ولى چون ديد كشتيهاى ديگر آتن به يارىاش آمدند او نيز همگى كشتيهاى خود را به كار انداخت و بدينسان فيروزى بزرگى يافت .

--> ( 1 ) . Lysander ( 2 ) . پسر داريوش كه كورش كوچك خوانده مىشود و داستان جنگ او با برادرش ارتخشتر معروف است كه ما نيز در سرگذشت ارتخشتر خواهيم آورد . ( 3 ) . Caria بخشى از آسياى كوچك كه گويا اين زمان در دست آتنيان بود . ( 4 ) . Antioch